۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

یه ایمیل از خدا

 فکر کنید من اصلا وجود ندارم!

برويد مثل آدم زندگي تان را بکنيد و اين قدر داستان و شعر درست نکنيد
 اگرخودتان من را درست کرده ايد که کاسبي کنيد و سر همديگر را کلاه بگذاريد! چرا پاي من را وسط مي کشيد ؟!
اگر من چنین خدايی هستم، چرا موسي را بفرستم بگويم شنبه را تعطيل کند! و عيسي را بفرستم بگويم يک شنبه را! و محمد را بفرستم بگويم جمعه را ؟!
چرا کاري کنم که عيسوي شرابش را در کليسا بنوشد! و مسلمان به جاي شراب شلاق بخورد ؟!
اگر همه دين ها مي گويند من اين قدر مهربان هستم، چرا بيشتر تلفات تاريخ و جنگ ها در تاريخ با نام دين و انجام تکليف ديني و هدايت مردم و بردن مردم به بهشت صورت گرفته است ؟!!! چرا اين همه آدم کج و معوج به اسم من روي زمين خدايي مي کنند؟!  و کليد بهشت مي فروشند و يا دنيا را براي مخلوقات من (؟!) جهنم کرده اند؟!

۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

نامه ایی به خدا در موزه گلستان


این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران بود و از آن طلبه های فقیر بود. آن قدر فقیر بود که شب ها می رفت دور و بر حجره های طلبه ها می گشت و از توی باقیمانده غذاهای آن ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد.یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد.نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان "نامه ای به خدا" نگهداری می شود.
مضمون این نامه :

۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

بازتاب مرگ سرمربي ولز در فوتبال بريتانيا


رويداد خودکشي سرمربي تيم ملي ولز، فوتبال بريتانيا را غرق در بهت و حيرت کرده است.

   به نقل از سان، پس از آن‌که روز گذشته منابع خبری اعلام کردند گری اسپید، ستاره پیشین و مربی ۴۲ ساله کنونی به زندگی خود خاتمه داده است، چهره‌های ورزشی جزیره مراتب تاثر شدید خود را بیان کردند.
جان هارتسون، یکی از دوستان نزدیک و همبازیان سابق وی به محض شنیدن خبر خودکشی این چهره، از ورزشگاه محل بازی تیم‌های سوانسی و آستون‌ویلا خارج شد و برای عرض تسلیت به خانواده اسپید به منزل این مربی رفت.


وی گفت: مرگ گری واقعا مرا شوکه کرده است. او یک پسر، یک پدر و شوهری خوب بود. چگونه جای خالی او را باور کنم، واقعا قلبم شکست.

۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

گفتگویی با فرید زلاند : دیگر هیچگاه برای " ابی " آهنگ نمی سازم


نامش مترادف است با دهه طلایی موسیقی پاپ ایران .دهه ای که تعدادی از جوانان با فضایی که خودشان در رخدادنش تاثیر گذار بودند ،توانستند کارهای درخشان و ماندگاری را رقم بزنند . کارهایی که امروز و با وجود نزدیک به چهاردهه از ساختنشان برای نسل دهه چهل تا دهه هفتاد همچنان شنیدنی و محبوب است .




فقط کافی است عناوین این ترانه ها را مرور کنید :

    "شقایق "،"یاور همیشه مومن"،"نازنین" ،"آهای مردم دنیا" 6،"آینه" ،"چکاوک "و خیلی دیگر از کارهای ماندگار داریوش .
    "محتاج" ،"هزار و یک شب" ،"ستاره دنباله دار "تو را نگاه می کنم" ،"خانوم گل"،" گریز" ،"عطر تو" ،" مست چشات "،"گریه نکن" و...از ابی .
    "مرهم "،"تو بزرگترین سوالی (پرسش)"، " باران " ، سزاوار " ، شکایت " از گوگوش  .
    "شانه هایت"،" پادشه خوبان"،"روزای روشن " ، "یارب" از هایده
    وخیلی از بهترین کارهای معین مثل "سفر " و "پریچهر" ، " عشق من من و صدا کن " و...

۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

عکسی ماندگار از مراسم شام اوباما با نخبگان امریکا

عکسی ماندگار از مراسم شام اوباما با نخبگان امریکا


داستان گدا از غلامحسین ساعدی



۱يه ماه نشده سه دفعه رفتم قم و برگشتم، دفعة آخر انگار به دلم برات شده بود كه كارها خراب مي‌شود اما بازم نصفه‌هاي شب با يه ماشين قراضه راه افتادم و صبح آفتاب نزده، دم در خونة سيد اسدالله بودم. در كه زدم عزيز خانوم اومد، منو كه ديد، جا خورد و قيافه گرفت. از جلو در كه كنار مي‌رفت هاج و واج نگاه كرد و گفت: «خانوم بزرگ مگه نرفته بودي؟»
گفتم: «چرا ننه جون، رفته بودم، اما دوباره برگشتم.»
عزيز خانوم گفت: «حالا كه مي خواستي بري و برگردي، چرا اصلاً رفتي؟ مي‌موندي اين جا و خيال مارم راحت مي‌كردي.»
خنديدم و گفتم: «حالا برگشتم كه خيالتون راحت بشه، اما ننه، اين دفعه بي‌خودي نيومدم، واسه كار واجبي اومدم.»
بچه‌ها اومدند و دوره‌ام كردند و عزيز خانوم كه رفته رفته سگرمه‌هاش توهم مي رفت، كنار باغچه نشست و پرسيد: «كار ديگه‌ات چيه؟»
گفتم: «اومدم واسه خودم يه وجب خاك بخرم، خوابشو ديدم كه رفتني‌ام.»
عزيز خانوم جابجا شد و گفت: «تو كه آه در بساط نداشتي، حالا چه جوري مي‌خواي جا بخري؟»

10 گل به یادماندنی که توسط داوران سوخت


گلی پابلو اسوالدو به لچه که توسط داور مردود اعلام شد، بهانه پرداختن به این سوژه است

اشتباه داوري ديدار هفته ي گذشته آ اس رم و لچه كه گل بسيار زيباي پابلو اسلوادو مهاجم جالوروسي ها در دقيقه 86با حركت برگردان از راه دور را مردود اعلام كرد بازتاب گسترده اي در رسانه هاي ايتاليا داشت. به همين منظور برآن شديم تا 10 شاهكار مشهور گلزني كه با اشتباهات داوري در تاريخ فوتبال ناديده گرفته شد را بررسي كنيم.




1- بگذاريد به دهه 1970سفر كنيم، درسال 1971در ديدار بسيار حساس انگلیس و ايرلند شمالي، جرج بست مهاجم منچستر يونايتد و ايرلند شمالي با دريبل زدن چند نفر و ويران كردم خط حمله انگليس با وجوديكه بر روي بازيكن ايرلندي، بازيكنان بريتانيايي خطا كردند با يك ضربه قوس دار دروازه گوردون بنكس دورازه بان مطرح را گشود اما داور اين ديدار به اشتباه اين گل را مردود اعلام كرد.

۱۳۹۰ آذر ۴, جمعه

قطعه ي گم شده


آدم هميشه دنبال قطعه اي گم شده است،
هيچ آدمي را نمي توان يافت كه قطعه خود را جستجو نكند
فقط نوع قطعه هاست كه فرق مي كند، يكي به دنبال دوستي است
ديگري در پي عشق؛ يكي مراد مي جويد و يكي مريد

يكي همراه مي خواهد و ديگري شريك زندگي، يكي هم قطعه اي اسباب بازي
به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود يا دست كم بدون آرزوي يافتن آن نمي تواند زندگي كند
گستره اين آرزو به اندازة زندگي آدم است و آرزوهاي آدم هرگز نابود نمي شوند
بلكه تغيير موضوع مي دهند. حتي آن كه نمي خواهد آرزويي داشته باشد
آن كه آرزويش را از كف داده است
آنكه ايمان خود را به آرزويش از دست داده است
تمامي تلاشش باز براي گريز از تنهايي است

ناشنيده‌هايي از زبان فارسي





آيا مي‌دانستيد برخي‌ها واژه‌هاي زير را که همگي فرانسوي هستند فارسي مي‌دانند؟
آسانسور، آلياژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بليت، بيسکويت، پاکت، پالتو، پريز، پلاک، پماد، پوتين، پودر، پوره، پونز، پيک نيک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تيراژ، تور، تيپ، خاويار، دکتر، دليجان، دوجين، دوش، دبپلم، ديکته، رژ، رژيم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زيگزاگ، ژن، ساردين، سالاد، سانسور، سراميک، سرنگ، سرويس، سري، سزارين، سوس، سلول، سمينار، سودا، سوسيس، سيلو، سن، سنا، سنديکا، سيفون، سيمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شيک، شيمي، صابون، فاميل، فر، فلاسک، فلش، فيله، فيبر، فيش، فيلسوف، فيوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کاميون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کليشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کميته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گريس، گيشه، گيومه، لاستيک، لامپ، ليسانس، ليست، ليموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتيک، ماشين، مانتو، مايو، مبل، متر، مدال، مرسي، موزائيک، موزه، مين، مينياتور، نفت، نمره، واريس، وازلين، وافور، واگن، ويترين، ويرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسياري از واژه‌هاي ديگر.
 

برنامه بازیهایی 4 لیگ برتر اروپا در هفته آخر نوامبر


برنامه دیدارهای هفته چهاردهم بوندس لیگا:دورتموند- شالکه، بازی تماشایی هفته

هفته چهاردهم بوندس لیگا از امشب آغاز می شود

Bundesliga: FC Bayern München - Borussia Dortmund, Dortmund-players celebrating
 
 هفته چهاردهم بوندس لیگا از امشب آغاز می شود.
در پایان هفته سیزدهم این رقابتها، بایرن مونیخ با 28 امتیاز صدرنشین بلامنازع این رقابتهاست. بوروسیا دورتموند و بوروسیا مونشن گلادباخ با 26 امتیاز در رده های دوم و سوم هستند وشالکه 25 امتیازی رده چهارم جدول را مال خود کرده. وردربرمن هم در حالی در رده پنجم قرارگرفته که 23 امتیاز را مقابل نامش می بیند.
تیمهای اشتوتگارت، لوروکوزن، هانوفر، هوفنهایم و هرتابرلین هم در رده های ششم تا دهم جدول بوندس لیگا هستند.

درس هایی از زندگــــــــی




چهار درس زندگی که باید از میمون، موش، قورباغه و سگ ها فرا بگیرید

این مطلب ترجمه فارسی مطلب What Animals Can Teach Us About Reaching Our Goals سایت Pick The Brain است. این سایت از جمله سایت های انگلیسی زبان پرطرفدار است که مطالب بسیار خوبی در زمینه بهبود زندگی، روانشناسی و… منتشر می کند.

میمون هایی که «ترسیدن» را یاد گرفتند: میمون هایی که از مار نمی ترسیدند را در کنار مار ها قرار دادند. در همین حین صداهای بلند و وحشتناکی هم از بلندگو ها پخش کردند. با این کار میمون هایی که از مار ها نمی ترسیدند «یاد گرفتند» که از مار بترسند. نتیجه عجیب تر این آزمایش این بود که حتی میمون های دیگری که هم که از مار ها نمی ترسیدند با دیدن ترس سایر میمون ها آنها هم از مار ها ترسیدند.

نتیجه: ما از بعضی از چیزها می ترسیم چون آنها را با چیز های دیگری در ذهن مان به یکدیگر مرتبط می کنیم. مثلآ یک کودک بعد از شنیدن صدای ترسناک محکم بسته شدن درب در تاریکی از تاریکی خواهد ترسید.

قورباغه هایی که زنده زنده آب پز شدند: چند قورباغه را در ظرفی پر از آب جوش انداختند، آنها خیلی سریع از آب جوش به بیرون پریدند و خودشان را نجات دادند. وقتی همین قورباغه ها را در ظرف آب سرد قرار دادند و آرام آرام آب را به جوش رساندند همه آنها در آب جوش کشته شدند چون نتوانستند عکس العملی به همان سرعت نشان دهند.

۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

تمام شماره اس ام اس های مهم





گرفتن خلافي ماشين :30005151 ( عدد عمودي كنار كارت رو بفرستيد)

گزارش اطلاع دادن تخلف تاكسي : 30004246( شماره پلاك ماشين متخلف رو بفرستيد)

رهگيري نامه پستي : 2000441 (ابتدا حرف  
Rرا بنويسيد و بعد شماره روي رسيد پستي رو )


مشكلات شهري (شهرداري) : 3000137

اعلام نتيجه كنكور شب قبل از قرارگرفتن در سايت سنجش : 2000000 (شماره داوطلبي رو بفرستيد)

۱۳۹۰ آذر ۲, چهارشنبه

فایده گاو بودن




معلمی از دانش آموزان خواست فایده گاو بودن را بنویسند و این انشاء آن دانش آموز است .
با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه  که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.
اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز می کنم.
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.
من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن   این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.
هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.
بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.
مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته  درست می کنند.
هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست.

حرف های سر بسته ی یک زن و مرد ایرانی !




"نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش"







پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟"


سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"


در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود


در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود


زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی


در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من


در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی


در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: "زهر مار!"


در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود

درسی که از یک سگ آموختم...


سالها پيش مدتي را در جايي بيابان گونه بسربردم. عزيزي چهار ديواري خود را در آن بيابان در اختيار من قرار داد. يك محوطه بزرگ با يك سرپناه و يك سگ...

 سگ پير و قوي هيكلي كه براي بودن در آن محيط خلوت و ناامن دوست مناسبي به نظر مي رسيد. ما مدتي با هم بودم و من بخشي از غذاي خود را با او سهيم مي شدم

 و او مرا از دزدان شب محافظت مي كرد. تا روزي كه آن سگ بيمار شد.به دليل نامعلومي بدن او زخم بزرگي برداشت و هر روز عود كرد تا كرم برداشت.

دامپزشك، درمان او را بي اثر دانست و گفت كه نگه داري او بسيار خطرناك است و بايد كشته شود. صاحب سگ نتوانست اين كار بكند.

۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند


همين‌ها هستند!
مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.
آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.
آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.
دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود.

تفالی به خواجه حافظ شیرازی



.گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم 
گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم

گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى 
دایم اسیر گشتم در بند بیخیالى

گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى 
گفتا که: می سرایم تکنو ،رپ و سواری!

گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟ 
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى



گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز 
گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز

گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده 
گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده

گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟ 
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

۱۳۹۰ آبان ۲۹, یکشنبه

روزنامه اعتماد به خاطر مصاحبه با مشاور احمدی نژاد توقیف شد – متن کامل مصاحبه


روزنامه اعتماد به مدت دو ماه توقیف شده است. الیاس حضرتی مدیر مسئول روزنامه اعتماد به دویچه وله گفت: «امروز ساعت ۱۰:۱۵ دقیقه به من زنگ زدند و اعلام کردند روزنامه اعتماد به مدت دو ماه توقیف شده است.» 
آقای حضرتی درباره این که چه مرجعی توقیف روزنامه را اعلام کرده توضیح داد: «دادستانی به وزیر ارشاد اعلام کرده است و بعد هم از وزارت ارشاد به ما اعلام کرد روزنامه توقیف شده است.» 

ولفرام سایتی همه کاره، جالب ومفید




با سایت Wolfram Alpha آشنا هستید؟ اگر هستید که خوش به حالتان اگر هم آشنا نیستید بهتر است که که آشنا بشید!
شاید اگه همین الان به این سایت برید فکر کنید با چیزی شبیه یاهو یا گوگل آشنا شدید ولی ولفرام برای شما چیزی جستجو نمیکنه بلکه دقیقا به سوالهای شما جواب میده.


شما تو این سایت میتونید هر نوع اطلاعاتی که نیاز دارید رو بدست بیارید و مطمئن باشید که این اطلاعات تا حد زیادی درست هستن. شاید جالب ترین سوالهایی که این سایت بتونه جواب بده، حل هر نوع مساله ریاضی باشه. از ساده ترین مسائل ممکن تا انواع انتگرال های معین و نا معین. و جالب تر اینه که ولفرام فقط به شما جواب نمیده، راه حل هم میده! همین الآن تو سرچ باکس ولفرام بنویسید Integrate و جلوی اون سخت ترین تابعی که به ذهنتون میرسه رو بنویسید. جالبه نه! با کلیک بر روی Show Steps میتونید مراحل حل رو هم ببینید.

دیداری با ایرج پزشکزاد «دایی جان ناپلئون» در غربت


ایرج پزشکزاد در آپارتمان کوچک و روشنی در پاریس   زندگی می‌کند. در سالن خانه او، کتاب هایی به زبان فرانسه و فارسی، شماره‌های مجله تاریخ و یک کامپیوترریخته است. در روی زمین، فرشی که حتما ایرانی است پهن است. سبیل و موهایش به رنگ برف است. شلوار جین و پولوور یقه هفت آبی به رنگ چشمانش به تن دارد. او پرانرژی، پرحرف و به طور دلنشینی باادب است. بی‌شک همسایگانش می‌دانند که این آقای ۸۲ ساله، ایرانی است چون بیشتر از سی سال است که در این محله زندگی می‌کند. با این وجود، هیچ کدامشان نمی‌دانند که وی نویسنده دایی جان ناپلئون، موفق‌ترین اثر ادبی قرن بیستم در کشور خودش است. این کتاب که در سال ۱۹۷۳ به چاپ رسید تبدیل به یک اثر کلاسیک در ادبیات ایران شد و تازگی به فرانسه ترجمه شده است.


۱۳۹۰ آبان ۲۸, شنبه

مرد واقعی و مسلمان واقعی از دید رضا خان




میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها
پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجّار بازار
حاضر به این کار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند،
خواهر مظفّر ادین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی رسید به رضاشاه پیغام
فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم
در در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم. و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم
فخرالدّوله تأسیس شد.

صد دلیل که ثابت می کنه تو یک ایرانی هستی

این مطلب ترجمه شده از زبان ِ آلمانی هستش و بیشتر در خصوص ایرانی‌هایِ خارج از کشور تنظیم شده! پس لطفن به دل نگیرید
۱_ هرروز صبحانه چای با نون و پنیر میخوری
۲_ در روز حداقل ۵ بار از واژه‌های عزیزم / قربونت برم / اختیار دارین / شرمنده استفاده میکنی
۳_ هر دومین جمله رو با ببین شروع میکنی
۴_ اگر ساعت ۵ قرار داشته باشی ساعت ۶ از خونه بیرون میری
۵_ بابا مامانت میخوان که  دکتر مهندس شی
۶_ مامانت حداقل دو بار در روز بهت میگه  بچم قربونت بشم
۷_ تا از یه مهمونی یا عروسی میای شروع میکنی به غیبت
۸_ هروقت که به یک رستوران ایرانی میری موقع حساب گارسون میگه قابلتون رو نداره
۹_ کمد لباسات پر از لباسای ِ مشکی‌ه
۱۰_ حداقل یکی از اقوام یا آشناهات از دوستان ِ شاه بوده
۱۱_ موقع حساب کردن طوری رفتار میکنی که انگار تو میخوای پول بدی اما همش تعارف شابدلعظیمی‌ه
۱۲_ هروقت منتظر مهمونت سر ساعت ۱ هستی  ساعت ۳ ازش استقبال میکنی
۱۳_  تو و مهمونای ایرانیت ۳۰دقیقه هم جلو در صحبت میکنید که البته فقط می خواستید خداحافظی کنید

نظم داستانی از چارلی چاپلین





نظم


داستانی از چارلی چاپلین


با ترجمه  احمد شاملو





هنگامی که افسر جوان در راس جوخۀ اعدام قرار می‌گرفت، تنها سپیده‌دم بود- سپیده‌دم پیام‌آور مرگ- که در سکوت حیاط کوچک این زندان اسپانیایی جنبشی داشت. 
تشریفات مقدماتی انجام شده بود. 
افراد مقامات رسمی نیز دستۀ کوچکی تشکیل داده بودند که برای حضور در مراسم اعدام ایستاده بود. 
انقلابیون از ابتدا تا انتها این امیدواری را که ستاد کل در مورد حکم اعدام تخفیفی قایل شود از دست نداده بودند... محکوم که از انقلابیون نبود و با افکار آنان مخالفت می‌کرد لیکن از مردان ملی اسپانیا به شمار می‌رفت، از چهره‌های درخشان ادبیات آن کشور بود. هزل‌نویسی استاد بود و در نظر هم‌میهنان خود مقامی والا داشت. 
افسر فرماندۀ جوخۀ اعدام شخصاً او را می‌شناخت: 
پیش از آنکه جنگ داخلی درگیر شود آن دو با یکدیگر دوستی داشتند.

ده گونه جالب از حیوانات منقرض شده






 1. تیرانوزاروس رکس
( انقراض : ۶۵ ملیون سال قبل )







تیرانوزاروس رکس یکی از بزرگترین جانوران گوشت خوار است که تا به حال روی زمین زندگی کرده است. بلندی این حیوان ( از سر تا دم ) به بیش از ۱۳ متر و قد آن به ۵ متر می رسید و احتمالاً حدود ۷ تن هم وزن داشته است. تیرانوزاروس هم مانند سایر دایناسورهای هم خانواده ی خود حیوان گوشت خواری بود که بر روی دو پا راه می رفت با جمجمه ای بسیار بزرگ که تعادل آن را به کمک دمی بسیار بلند و سنگین حفظ می کرد. در مقایسه با پاهای بلند و بسیار قوی عقبی، پا های جلویی این حیوان بسیار کوچک بودند و تنها دو انگشت داشتند.


فسیل تی رکس در شمال آمریکا و در صخره هایی که در اواخر دوره ی کرتاسه تشکیل شده اند، پیدا شده یعنی بین ۶۵٫۵ تا ۶۸٫۵ ملیون سال پیش. این حیوان یکی از آخرین دایناسورهایی است که قبل از انقراض دوران سوم کرتاسه وجود داشته است. بیش از ۳۰ گونه ی مختلف تی رکس شناسایی شده که بعضی از آنها اسکلت های نسبتاً کاملی داشته اند. برخی محققان علاوه بر اسکلت، بافت نرم هم یافته اند. فراوانی مواد فسیلی به محققان امکان داده است تحقیقات قابل توجهی در بسیاری از جنبه های زیست شناسی این حیوان، از جمله تاریخچه ی زندگی وبیو مکانیک آن انجام دهند.

داستانی در باب انتقام !!!


دو نفر به اسم محمود و مسعود باهم رفاقتي ديرينه داشتن، تا جايي كه مردم فكر ميكردن اين دو نفر باهم برادرند. روزي روزگاري مسعود نقشه گنجي رو به محمود نشان داد و با هم تصميم گرفتن كه به دنبال گنج برن. يك روز محمود و مسعود از خانواده شان خداحافظي كردن و رفتن. محمود نقشه اي در سر داشت كه وقتي به گنج دست پيدا كرد مسعود رو از سر راهش برداره و اونو بكشه. بعد از چند روز سختي به گنج رسيدند. و محمود طبق نقشه اي كه در سر داشت مسعود رو كشت و گنج رو برداشت و به خانه اش برگشت. با آن گنج زندگي اش از اين رو به آن رو شد. ولي زن مسعود كه فهميده بود مسعود به دست محمود كشته شد با نا اميدي به شهر مهاجرت كرد و بعد از ادامه تحصيل در يك بيمارستاني به پرستاري مشغول شد.

زمانی برای گاز گرفتن اسب ها


متنی زیبا  پیرامون زندگی سگی ما ایرانی ها!!!!


مادرم  شصت ساله است. زن مهربانی است ، کمتر نق می زند  و سعی می کند مثبت باشد. 
مادرم سرطان دارد،  اما در این مورد با کسی حرف نمی زند. 
مادرم در مورد دردهایش زیاد حرف نمی زند مگر آنکه درد از حد بگذرد. چند وقت پیش اینجور شد. 
حالش خوش نبود. اصرار کردم .مامان ؟ چی شده؟داستان ساده و دردناک بود.
مادرم سوار یک سواری خطی از انقلاب به شهرک شده بود. وقتی نشسته یک زوج جوان  می آیند و می نشینند روی صندلی عقب. 
مادرم پیاده نمی شود چون با خودش فکر می کند که  انسانیت حکم می کند که آنها توی سایه بشینند. 
تمام راه مادر شصت ساله ی من زیر آفتاب تابستان می پزد اما خوشحال است که آن جوانها در سایه خوشند. 
وقتی مادرم کمی جلوتر می خواهد پیاده شود مجبور است آن دو نفررا پیاده کند تا از تاکسی بیرون بیاید. 
مرد جوان رو به مادر من کرده می گوید: واقعا از خودت خجالت باید بکشی که ما رو پیاده کردی تا خودت پیاده شی! 

۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه

گران‌ قیمت‌ ترین تجهیزات نظامی آمریکا





به نقل از عصرایران؛ بودجه پایه وزارت دفاع آمریکا در سال مالی ۲۰۱۰ بالغ بر ۵۰۰ میلیارد دلار بوده است که بخش اعظمی از آن صرف پروژه های مرتبط با توسعه و ساخت هواپیماها، تانک ها، کشتی ها و دیگر تجهیزات نظامی می شود. آن‌چه در ادامه خواهید خواند، درباره برخی از پرهزینه‌ترین و گران‌قیمت‌ترین تجهیزات نظامی آمریکا است.


Northrop Grumman B-2 Spirit


نورث روپ گرومن. بی- ۲ اسپریت (روح)




بی- ۲ اسپریت یکی از بهترین بمب افکن های رادارگریز آمریکا بوده که از قابلیت حمل سلاح و بمب های اتمی و غیر اتمی برخوردار است. قابلیت رادارگریزی پیشرفته، این اجازه را به بی- ۲ می دهد تا به راحتی در خطوط مجهز دفاعی دشمن نفوذ کرده و اهداف خود را منهدم نماید. بر اساس برنامه ریزی های اولیه، سفارش ساخت ۱۳۲ فروند از این هواپیما در نظر گرفته شده بود که به دلیل هزینه های بالای تولید قرارداد اولیه برای تولید ۲۱ فرود در سال ۱۹۸۷ به امضا رسید. هزینه تولید بی- ۲ در سال ۱۹۹۷، رقمی بالغ بر ۷۳۷ میلیون دلار بوده که در حال حاضر این رقم با توجه به هزینه های مربوط به تامین قطعات و نگهداری حدودا به ۲ میلیارد دلار افزایش یافته است.



۱۳۹۰ آبان ۲۳, دوشنبه

انتشار عکس پدر و مادر صدام



 این روزها پنجمین سالگرد اعدام «صدام» دیکتاتور سابق عراق است. به همین مناسبت برای اولین بار عکس مشترک پدر و مادر وی توسط برخی رسانه های خبری عراقی منتشر شد.
 

گفتنی است پیش از این سایت های زیادی از صدام در کنار مادرش را منتشر کرده بودند اما عکس پدر وی کمیاب بوده است. پدر صدام «حسین المجید» و مادرش «صبحه طلفاح» بوده اند.


۱۳۹۰ آبان ۲۱, شنبه

صبح یک روز خوش / ابراهیم گلستان

"صبح یک روز خوش"

ابراهیم گلستان


وقتی از خانه بیرون آمد دید از روز خوشش می آید. دیشب هوا گرفته بود، و شست پایش در شمد گیر کرده بود و آن را درانده بود، و آن وقت هی پشه بود که او را گزیده بود، و وقتی که خواست پارگی اش را در زیر پا بپوشاند، پوسیدگی پارچه کمک کرد تا جر بیشتری بخورد. اما همین سبب شد که صبح تخت بخوابد. وقتی که صبح زد از جا بلند شد، و رفت در اتاق در نیمه روشنی در آینه خود را نگاه کرد. بعد برگشت روی مهتابی از بطر آب روی یخ کاسه ریخت. از یخ چندان نمانده بود که آن هم در آب نیمه گرم زود از هم وارفت. آب را سرکشید و به خود گفت "باید ورزش کنیم." ولی شاش داشت. اما بعد یک دوبار شنا رفت، و چندباربند قایم کرد. زن از صدای ورزش او چشم باز کرد ولی اعتنا نکرد چون ملتفت نشد؛ ولی بعد یک نگاه دیگر کرد. مرد از نگاه او کمی وارفت، لبخند زد، و گفت "جهنم بود. تا صبح پشه مرا تکه تکه کرد." و رفت پیش آینه دستی به ریش خود کشید. آن وقت فکر کرد بخوابد. ولی زنش برخاست.
زن گفت "خواب از سرم پرید" و خواب آلود در گوشه ی اتاق نشست.

گرگ داستانی از هوشنگ گلشیری


ظهر پنجشنبه خبر شدیم که دکتر برگشته است و حالا هم مریض است. چیزیش نبود دربان بهداری گفته بود که از دیشب تا حالا یک کله خوابیده  است، هر وقت هم که بیدار می‌شود فقط هق‌هق گریه می‌کند. معمولاً بعد از ظهر‌های چهار شنبه یا پنج شنبه راه می‌افتاد و می‌رفت شهر، با زنش. این دفعه هم با زنش رفته بود. اما راننده باری که دکتر را آورده بود گفته: «فقط دکتر توی ماشین بود.» گویا از سرما بی‌حس بوده. دکتر را دم قهوه خانه گذاشته و رفته بود. ماشین دکتر را وسط‌های تنگ پیدا کرده بودند. اول فکر کرده بودند باید به ماشینی، چیزی، ببندند و بیاورندش ده. برای همین با جیپ بهداری رفته بودند. اما تا راننده نشسته پشتش و چند تا هم هلش داده‌اند راه افتاده. راننده گفته: «از سرمای دیشب است وگرنه ماشین که چیزیش نیست» حتی برف پاک کن هاش هم عیبی نداشته تا وقتی هم که دکتر نگفته بود: «اختر، پس اختر کو؟ هیچ کس به صرافت زن نیفتاده بود.»