‏نمایش پست‌ها با برچسب هوشنگ گلشیری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هوشنگ گلشیری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ آبان ۲۱, شنبه

گرگ داستانی از هوشنگ گلشیری


ظهر پنجشنبه خبر شدیم که دکتر برگشته است و حالا هم مریض است. چیزیش نبود دربان بهداری گفته بود که از دیشب تا حالا یک کله خوابیده  است، هر وقت هم که بیدار می‌شود فقط هق‌هق گریه می‌کند. معمولاً بعد از ظهر‌های چهار شنبه یا پنج شنبه راه می‌افتاد و می‌رفت شهر، با زنش. این دفعه هم با زنش رفته بود. اما راننده باری که دکتر را آورده بود گفته: «فقط دکتر توی ماشین بود.» گویا از سرما بی‌حس بوده. دکتر را دم قهوه خانه گذاشته و رفته بود. ماشین دکتر را وسط‌های تنگ پیدا کرده بودند. اول فکر کرده بودند باید به ماشینی، چیزی، ببندند و بیاورندش ده. برای همین با جیپ بهداری رفته بودند. اما تا راننده نشسته پشتش و چند تا هم هلش داده‌اند راه افتاده. راننده گفته: «از سرمای دیشب است وگرنه ماشین که چیزیش نیست» حتی برف پاک کن هاش هم عیبی نداشته تا وقتی هم که دکتر نگفته بود: «اختر، پس اختر کو؟ هیچ کس به صرافت زن نیفتاده بود.»

۱۳۹۰ فروردین ۲۲, دوشنبه

داستانِ «بختک» هوشنگ گلشیری و ساخت‌شکنی

داستانِ «بختک» هوشنگ گلشیری و ساخت‌شکنی



داستان «بختک» نوشته‌ی زنده‌یاد هوشنگِ گلشیری به نظرِ من نمونه‌ی کامل و بارزی است از مفهومِ تفاوط و رد در معنایِ ساخت‌شکنانه یا دریداییِ آن.
ابتدا برایِ ورود به خودِ داستان و تحلیلِ و بررسیِ آن مختصری از نظریاتِ ساخت‌شکنان را درباره‌ی این مفهوم(ها) می‌آورم و سپس به خودِ بختک می‌پردازم. البته واضح است که اغلبِ خواننده‌ها و اهلِ ادبیات، امروزه، با این مفهوم‌ها آشنا هستند. به همین دلیل چه بسا نیازی نباشد این پاره از مقاله را بخوانند و بتوانند یکباره به سراغِ اصلِ بررسیِ «بختک» بروند. اما نباید فراموش کرد که به هر رو مسلماً برداشتِ من از همین مفهوم(ها)، در کاری که در ادامه انجام داده‌ام نقشِ بنیادی دارد.
زبان‌شناسان ساختگرا ـ یعنی سوسور و پیروان مکتب او ـ اعتقادشان در بابِ واژگان و معانی، یا نشانه‌ها و مفاهیم، چنین است که:‌ هیچ رابطه‌ای میان این دو وجود ندارد مگر «قرارداد». یعنی هیچ رابطه‌ی درونی ویژه‌ای میان صورتِ یک واژه یا نشانه و معنای آن وجود ندارد. همه‌ی نشانه‌ها، و مفاهیمی که این نشانه ها به آنها ارجاع داده می شوند، قراردادی و اختیاری هستند. برای مثال هیچ رابطه‌ی خاصی میانِ صورتِ نوشتاری «عطر» با مفهومِ عطر وجود ندارد. در «عطر» چیزی نیست که ما را به معنایِ عطر به عنوان ماده‌ای خوشبو رهنمون شود. این تنها حاصل قرارداد است که ما به عطر می‌گوییم عطر. و چه بسا ممکن بود به عطر بگوییم فرش یا ظرف یا زمین یا.... برای اثبات این مدعا، می‌شود به واژگان مختلفی که برای یک مفهوم در زبان‌هایِ گوناگون به کار می‌رود، دقت کرد.

هوشنگ گلشیری؛ ارباب حلقه‌ها عباس معروفی

هوشنگ گلشیری؛ ارباب حلقه‌ها

آخرین تصویرهای من از زادگاهم، تهران شهری است که در سی و هشت سالگی‌ام به هر سویش نگاه می‌کنم هراس و دلهره مثل مه، بر فراز شهر کش و قوس می‌آید.
آخرین جمعه با هوشنگ گلشیری رفته بودیم کوه که با هم حرف بزنیم.
زندگی نویسنده‌ها رفته بود زیر ذره‌بین اطلاعاتی‌ها. دیگر در خانه و دفتر و کافه و زیر سقف‌های نا امن و آلوده نمی‌توانستیم خواب‌ها و کابوس‌هامان را برای هم تعریف یا تعبیر کنیم. من و گلشیری گاه و بیگاه صبح سحر به کوه می‌زدیم. در تاریک روشنا، تهران مخوف زیر لایه‌ای از غبار ناامنی و هراس نفس نفس می‌زد و ما دنبال پناه می‌گشتیم. دوره قتل‌های زنجیره‌ای بود.
از کوه بالا می‌رفتیم و تکه‌های پازلمان را کنار هم می‌چیدیم؛ بازجوی گلشیری اخوان نام داشت، در چهره‌پردازی‌ها فهمیدیم این همان مهدوی بود، بازجوی من. و آن بازجوی دیگر خودش را به من حاج آقا محمدی معرفی کرده بود، گلشیری می‌گفت این همان کاظمی است. باز هم بودند. چند موتور سوار هم داشتند که تعقیبمان کنند و گاهی غرش‌کنان از کنار ما بگذرند و تنمان را به رعشه بیندازند.

بازخوانی داستان "نقاش باغانی" اثر هوشنگ گلشیری

بازخوانی داستان "نقاش باغانی" اثر هوشنگ گلشیری

"نقاش باغانی" نه تنها در میان داستان های هوشنگ گلشیری بلکه در میان ادبیات داستانی ایران و حتی جهان از معدود داستان هایی‌ست که به طرح یک راز مگو می پردازد، به طرح یک پرسش مخفی، پرسشی درباره‌ خلق زیبایی یا هنر، به طرح مراحل پنهان روند خلاقیت یا رازهای آن.
ماجرا در واقع چیزی نیست جز شرح یک سفر فامیلی، سفری کوتاه به روستایی نه خیلی دور از تهران اما نسبتا پرت در اوج حملات موشکی به تهران.
شخصیت های داستان عبارتند از: یک داستان نویس، همسر و دو بچه اش و همچنین دایی همسرش که مهندس شرکتی است و همسر او مهری.

نگاهی گذرا به زندگی هوشنگ گلشیری علی اشرف درویشیان

نگاهی گذرا به زندگی هوشنگ گلشیری

زنده یاد استاد هوشنگ گلشیری در اسفندماه ۱۳۱۶در اصفهان به دنیا آمد.
دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آبادان گذراند. پس از برگشتن به اصفهان با کمک حمید مصدق و بهرام صادقی انجمن صائب را تاسیس کردند.
در همین انجمن بود که جنگ اصفهان را با کمک همدیگر و چند مترجم نامدار مثل استاد نجف دریابندری و استاد رضا سیدحسینی منتشر کردند.
اولین آثار گلشیری که شعر بود در همین جنگ منتشر شد.

هوشنگ گلشیری؛ جان پرشور خلاق نوآور

هوشنگ گلشیری؛ جان پرشور خلاق نوآور



می نوشت تا به گفته خود «جن» های درون «ما» را احضار و آزاد کند و کم تر نویسنده ای در زبان فارسی، ما، مسائل و بحران وجودی و فرهنگی ما، چالش های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و تاریخی انسان معاصر ایرانی را این چنین درونی کرده و چنین زیبا، هنرمندانه، خلاقانه، بدیع و نوآورانه به داستان برکشیده است که هوشنگ با شکل دادن خلاقانه به مولفه ها و عناصر داستان، به زبان، به ما و به جهان ما کرد و نوشت.

هوشنگ گلشیری؛ نویسنده‌ای برآمده‌ی سنت و مدرنیته


هوشنگ گلشیری؛ نویسنده‌ای برآمده‌ی سنت و مدرنیته

به مناسبت دهمین سالِِ مرگِ نا به هنگام و به ویژه مشکوک هوشنگ گلشیری، می‌توان روایت‌های گوناگونی از زندگی، داستان‌ها و حتی چگونگی مرگ او نوشت.
در واقع، یکی از ساده‌ترین دین‌ها به او، دست کم برای من که دوست و استادم بود، بهره جستن از روایتی چند وجهی با همان شگردی است که او با مهارتی کم‌نظیر در نوشته‌هایش و حتی در زندگی‌اش برگزیده بود؛ شگردی که برآمده‌ زندگی سرخوشانه‌ی او بود و کار سخت‌کوشانه‌‌اش؛ شگردی که زندگی او را چند بعدی نشان می‌دهد و اثرهای او را لایه لایه یا تو در تو.
با توجه به این اشاره، در این فرصت اندک، نگاهی گذارا به وجهی از زندگی و کار او خواهم داشت، با این امید که بتوانم به سهم خود بخشی از این لایه لایه و تو در تو بودن زندگی و اثرهای او را در آینده‌ای نزدیک به خوانندگان مشتاق شناخت او و اثرهایش بشناسانم.
به ویژه که فراوان از هوشنگ گلشیری نویسنده، معلم ادبیات، کوشنده‌ احیای کانون نویسندگان ایران و مبارز خستگی‌ناپذیر تحقق آزادی و امحای کامل سانسور گفته و نوشته‌اند، اما کمتر از وجه‌های پیچیده‌ شخصیت او سخن رفته یا معرفت‌شناسی داستان‌هایش بررسی شده است.

شیوه نگارش گلشیری

شیوه نگارش گلشیری

۱- هوشنگ گلشیری در زندگی نه چندان طولانی از نظر ماه و سال، اما بسیار پربار از لحاظ تولید فرهنگی و ادبی و نیز وقف بیش از دو دهه از زندگی پربارش در راه " آزادی اندیشه و بیان بی هیچ حصر و استثناء"¹ بر ادبیات ایران تاثیری عمیق گذاشته است. گرد فراموشی بر چهره او هرگز نخواهد نشست.

در زمان مرگ او در یادداشت کوتاهی که برای قرائت در مراسم تدفین به ایران فرستادم، در چهار پنج سطر اول آن اشاره کردم که مرگ او یگانه ای است از میان سه یا چهار یگانه این زمان، این زبان و این نثر. در قصه کوتاه در نسل خود تالی نداشت، ندارد. هم قامت هایش هدایت و چوبک اند، و شاید – می گویم شاید - بهرام صادقی و غلامحسین ساعدی.