روزشمار برلیناله • روز ششم: روز ایران!
امروز در جشنواره نوبت ایران بود که با فیلم "جدایی نادر از سیمین" به بخش رقابتی برلیناله راه یافته است. فیلم فرهادی داستان یک طلاق پردردسر و پرپیچ و تاب است در تهران امروز.
برای ما که سالهای دراز از زادوبوم خود دور هستیم، تماشای فیلمی از ایران مفهوم و معنای دیگری دارد، که تا کسی زهر غربت را نچشیده باشد، از آن سر در نمیآورد. برای خیلیها، از جمله خودم، همان حال و هوای شهر و زندگی ایرانی لطفی دارد که توی فیلم، حتی اگر فیلم مزخرفی باشد، گاه و بیگاه، باخود و بیخود، اشکم را سرازیر میکند.
از این حرف احساساتی که بگذریم (خیلی ببخشید!) میرسیم به زبان مادری، که سالهای دراز حسرت آن را خوردهایم، و در سینما ناگهان حس میکنیم "خودی" شدهایم. دیگر ناچار نیستیم در سالن از این گوشیهای سنگین دوبله توی دستمان بگیریم که صدتا سوراخ و دکمه دارند و تا بیاییم بفهمیم چه جوری کار میکنند، فیلم تمام شده است! یا این که روی پرده سینما چشم بدوزیم به زیرنویسها، که تا بیاییم بخوانیم و از ماجرا سر در بیاریم، صحنه رفته است. به فارسی که نیست!