‏نمایش پست‌ها با برچسب احمد شاملو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب احمد شاملو. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ آبان ۲۸, شنبه

نظم داستانی از چارلی چاپلین





نظم


داستانی از چارلی چاپلین


با ترجمه  احمد شاملو





هنگامی که افسر جوان در راس جوخۀ اعدام قرار می‌گرفت، تنها سپیده‌دم بود- سپیده‌دم پیام‌آور مرگ- که در سکوت حیاط کوچک این زندان اسپانیایی جنبشی داشت. 
تشریفات مقدماتی انجام شده بود. 
افراد مقامات رسمی نیز دستۀ کوچکی تشکیل داده بودند که برای حضور در مراسم اعدام ایستاده بود. 
انقلابیون از ابتدا تا انتها این امیدواری را که ستاد کل در مورد حکم اعدام تخفیفی قایل شود از دست نداده بودند... محکوم که از انقلابیون نبود و با افکار آنان مخالفت می‌کرد لیکن از مردان ملی اسپانیا به شمار می‌رفت، از چهره‌های درخشان ادبیات آن کشور بود. هزل‌نویسی استاد بود و در نظر هم‌میهنان خود مقامی والا داشت. 
افسر فرماندۀ جوخۀ اعدام شخصاً او را می‌شناخت: 
پیش از آنکه جنگ داخلی درگیر شود آن دو با یکدیگر دوستی داشتند.

۱۳۹۰ مهر ۱, جمعه

استخوانِ بی‌تاریخی شعری از احمد شاملو



تو نمی‌دانی غریوِ یک عظمت
وقتی که در شکنجه‌ی یک شکست نمی‌نالد
چه کوهی‌ست!
تو نمی‌دانی نگاهِ بی‌مژه‌ی محکومِ یک اطمینان
وقتی که در چشمِ حاکمِ یک هراس خیره می‌شود
چه دریایی‌ست!

تو نمی‌دانی مُردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی‌ست!
تو نمی‌دانی زندگی چیست، فتح چیست
تو نمی‌دانی ارانی کیست

۱۳۹۰ مرداد ۲۴, دوشنبه

حرفی از جنس بامداد گفتگو با شاملو و ایدا ...




حرفی از جنس بامداد ...



مسعود بهنود: این مصاحبه در سال 1347 خورشیدی انجام شد. چیزی نمانده چهل ساله شود. در آن زمان بسیار با احمد و آیدا بودم و روزی گفتم می خواهم مصاحبه کنم و این حاصلش شد. خودم نداشتم چاپش کنند امابه نظرم در مجله روشنفکر چاپ شد.
از من خواسته بودید که با آیدا صحبتی بکنم و او درباره ی شاملو حرف بزند. چرا که " آیدا " در ادبیات معاصر ما تنها زنی است که بر مسندی چنین تکیه زده است. اعتراف می کنم که نتوانستم. چون مثل هر بار دیگر صمیمیت این دو- آیدا و شاملو و شاید نزدیکی من به این دو از سوال کردن و جواب شنیدن بازم داشت. از طرفی آن چه که می خواستم گفتنی نبود. هر کس آن دو را یک آن با یکدیگر نگریسته باشد، خود این حقیقت را در می یابد.
خانه شان تلفیق صمیمیت و صداقت است، خانه ای که هر گوشه اش اثری از انگشتان ظریف آیدا بر خود دارد.
در این خانه، شاملو ابرمرد شعر ِ امروز با "آیدا" زنده گی می کند؛ هوای خانه ی کوچک شان را- نه بوی گل سرخی که در گلدان است- دوستی شان، محبت شان و پاکی شان عطرآگین می کند.
بر دیوار اتاق تصویر بزرگی از احمد با چشمانی نافذ و رویی که از نشاط جوانی بی بهره نیست، به چشم می خورد و در زیر این تصویر مردی نشسته است با چهره ای شکسته و مایوس که از دستیابی اندوه، شیارهایی بر آن نقش بسته. مردی با موهای سپید، چشمانی نافذ، پیشانی بلند و در کنار او، آیدا بلند و کشیده و اثیری با موهای سیاه.

۱۳۹۰ تیر ۷, سه‌شنبه

شعر- شاملو- قناری گفت




توضیح: شعر قناری گفت را شاملو در سال 1373 سرود. به روایت آیدا همسرش، پنج سال بعد زنده یاد هوشنگ گلشیری و همسرش فرزانه طاهری با دوستان اعضای هیات تحریریه ی "کارنامه" می روند به دیدار شاملو. وقتی شعر "قناری گفت"  خوانده می شود، گلشیری مبهوت می ماند. شاملو هم بالای شعر می نویسد:به هوشنگ گلشیری


قناری گفت...


قناری گفت: - کره ی ما
کره ی قفس ها با میله های زرین و چینه دان چینی.


ماهی سرخ سر سفره ی هفت سین اش به محیطی تعبیر کرد
که هر بهار
متولد می شود.

۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

من حسرت ایرانی بودن دارم




به گفته احمد شاملو


من ایرانی نیستم چون نامم عربی ست



من ایرانی نیستم چون وقتی به دنیا آمدم در 


گوشم اذان عربی خواندند

من ایرانی نیستم چون روزی که به مدرسه 


رفتنم پدر و مادرم قرآن بالای سرم گرفتند و 


در مدرسه آیین محمد را به من آموختند نه 


پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۰, سه‌شنبه

بگذارید چنین باشیم ... نوشته ای از احمد شاملو



بگذارید چنین باشیم ...


وفا کنیم و ملامت کشیم...
حافظ

درجامعه یی استبداد زده و متشکل از گروه ها وطبقات متخاصم دارای منافع متضاد، دفاع از آزادی کار آسانی نیست. زیرا در چنین جامعه یی هرکس از ظن خود یارآزادی است و کم تر کسی است که بکوشد تا اسرار آزادی را، هم از درون آزادی بجوید. این حقیقتی است که آزادی، از دیدگاه اجتماعی، مفهومی مطلق نیست. محتوای اجتماعی آزادی، محتوایی نسبی است در رابطه با موقعیت ها و پایگاه های اجتماعی گروه ها و طبقات موجود در جامعه. اما این هم حقیقتی است که آزادی، صرف نظر از محتوای اجتماعی اش، در رابطه با تاریخ - یعنی در رابطه با حرکت کل بشر و نه وضعیت موجود این یا آن جامعه ی معین - نیز معنایی دارد. در این معنا، آزادی نوعی دست آورد ، نوعی حقیقت تحقق یافته ی برگشت ناپذیر است. و به همین اعتبار هم دارای ارزشی مطلق است و نه نسبی.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

تعهد در برابر زبان، نيمی از تعهد اجتماعی نويسنده مقاله ای از احمد شاملو



مقاله مربوط به شولوخوف را خوانديد و از نظريات او درباره آثار خود آگاه شديد. اكنون جاى آن است به ترجمه آثارى از او كه به فارسى برگردانده شده نيز نگاهى بكنيم.
 آنچه در اين صفحات مى‏آيد مقاله‏ئى است كه به سال 1350 نوشته شده و در كيهان سال 1351 به چاپ رسيده است در باب ترجمه كتاب‏هاى دُن ِ آرام و زمين ِنوآباد. اصل مقاله كه در دست نيست به دو تا سه برابر اين بالغ مى‏شد و لحن جدى‏ترى داشت. نويسنده كه نمى‏توانست دربرابر سهل‏انگارى‏هاى و قلم‏اندازى‏هاى مترجم كتاب خاموش بماند، در عين‏حال گرفتار اين محذور نيز بوده كه در آن شرايط اختناق، اين مواجهه نمى‏بايست به شكلى صورت گيرد كه مترجمى در صف مبارزان ضد رژيم به هر ترتيب بى‏اعتبار شود. لاجرم حدود دوسوم از حجم مطلب كاست و از ذكر نام كتاب‏هاى مورد نظر چشم پوشيد و در عوض نسبت به مترجم – كه نامش ذكر نمى‏شد به تعارفاتى پرداخت كه در اين تجديد چاپ، تا آنجا كه به يكدستى مطلب خدشه وارد نياورد حذف شده است. مع‏ذلك اگر اين مقاله امروز نوشته مى‏شد بى‏گمان لحن ديگرى مى‏داشت. چرا كه با زبان الكن به نويسندگى پرداختن و زبانى چنين فصيح و زيبا را زشت و مجدّر كردن امرى نيست كه قابل بخشايش باشد، و تعهدات مسلكى و عقيدتى و فداكارى و پايدارى آن كه مسأله ديگرى است نيز چنان دستاويزى نيست كه بتواند آن را توجيه كند.   

۱۳۹۰ فروردین ۲۲, دوشنبه

شاملو و ترانه های کوچک غربت

شاملو و ترانه های کوچک غربت

واژگانی چون «آبدان» و «آبدانه» از ساخته های احمد شاملو ست، که به زیبایی در شعرش جا خوش کرده اند:
مرمر خشکِ آبدانِ بی ثمر / آیینه عریانیِ شیرین نمی شود ( - "هجرانی"، از کتاب "ترانه های کوچک غربت")
آبدانه های چرکیِ بارانِ تابستانی / بر برگهای بی عشوه خطمی / به ساعتِ پنج صبح ( "صبح" از همان کتاب)
آبدان بجای حوض آب، و آبدانه بجای چکه آب، و در هر دو مورد یک واژه بجای دو واژه.
در شعر شاملو واژه های خود ساخته دیگری هم هست، مثل سنگنبشته بجای لوح و کتیبه، که هر دو عربی هستند، و یا شیرآهنکوه و غیره، که می توان به آنها پرداخت.
اهمیت این واژه ها تنها در پارسی بودنِ آنها نیست، بل در نمایش چگونگی کشف و کاربردِ توانایی های این زبان، از جمله در ساختن واژه های ترکیبی و جرئت بکارگیری آنهاست...

سیمین بهبهانی: گوش شاملو به انتقادها بدهکار نبود

سیمین بهبهانی: گوش شاملو به انتقادها بدهکار نبود

" شعر های خوب احمد شاملو در هوای تازه و بعد از آن جای انتقاد ندارد اما اگر کسی هم از اشعارش انتقاد می کرد، او گوشش بدهکار نبود."
سیمین بهبهانی که ۳۱ سال با احمد شاملو حشر و نشر داشته، شعر شاملو را "درخشان" و او را انسانی "بسیار مودب و سخن شناس" می داند.
سیمین بهبهانی از تاثیر موسیقی کلاسیک بر شعر شاملو می گوید، از اینکه هنوز هم نمی داند چرا شاملو آن نظرات جنجال بر انگیز را در دانشگاه برکلی درباره جعل واقعیت‌ها در شاهنامه و نژادپرستی فردوسی ابراز کرد و از نگاه مهربانانه شاملو به زنان.
آنچه در پی می آید حاصل گفت و شنودی است که با سیمین بهبهانی، یکی از مهم ترین شعرای زن تاریخ ادبیات معاصر درباره شاملو داشتم:

جواد مجابی: کاش شاملو به سیاستِ روز نمی‌پرداخت

جواد مجابی: کاش شاملو به سیاستِ روز نمی‌پرداخت

جواد مجابی: :"تقلید از کارهای شاملو تعداد زیادی از جوان ها را گمراه کرد."
جواد مجابی به گفته خودش سال ۵۸ از کار دولتی کناره گرفت و بر آن شد که به عنوان نویسنده حرفه ای به ادبیات بپردازد. او کتاب شناختنامه احمد شاملو را در سال ۱۳۷۷ منتشر کرد یعنی زمانی که به کارهای تحقیقی روی آورده بود.
در گفتگویی که با او داشتم، شاملو را از مهم ترین چهره های مناقشه بر انگیز عصر حاضر خواند اما گفت با وجود اینکه از دوستداران شاملو محسوب می شود در یک مورد با مخالفان او هم نظر است:"تقلید از کارهای شاملو تعداد زیادی از جوان ها را گمراه کرد." آقای مجابی در این گفتگو به تفصیل به احمد شاملو و شعرش پرداخته است:

شاملو، شاعری برآمده‌ خِرد زمینی

شاملو، شاعری برآمده‌ خِرد زمینی

انگشت‌شمارند کسانی که در هر زمان می‌توان اثرهای آن‌ها و تأثیری را که بر روزگار خود و روزگاران بعد گذاشته‌اند، بررسی و تحلیل کرد و جستارهایی در تفسیر و تأویل آن‌ها نوشت. احمد شاملو یکی از این انگشت‌شماران است و ضروری است که زندگی، شعر، پژوهش، ترجمه و نهایت گفتمان‌های او را هر زمان و به هر بهانه‌ای به چالش گرفت، فرازهای تاریخی‌اش را تأویل کرد، خوانش‌های گوناگونی از آن را رشد و گسترش داد و چراغ راه آینده گردانید و فرودهای تاریخی‌اش را به تفسیر کشاند و با بزرگ‌نمایی آن‌ها از تکرارشان گریخت.

شاملو؛ دهه و دهه‌ها

شاملو؛ دهه و دهه‌ها

محمد قائد
گذشت ده سال از مرگ احمد شاملو شاید برخی از بهترین انتظارها را درباره او تحقق بخشیده باشد: خصلتِ فراعقلى ِ شعر، چه قدمایى و چه جدید، پیش از آنکه او بمیرد به تاریخ پیوسته بود، اما سروده‌های او همچنان، در خلوت و پشت میکرفن، خوانده می‌شود و به احساس آدمها رنگ و بو و جلا می‌بخشد.
مفهوم زمان از جمله اختراعاتی است که انسان فکرش را با آن بسیار مشغول می‌کند. خیام می‌گفت همین الآن که بروی، در صف دراز کسانی خواهی بود که هزار سال پیش رفته‌اند، یا رفتند. اما تکلیف این هزار سال و هزار سال بعدی چه خواهد شد؟ خیام می‌گفت تکلیفی وجود ندارد، اگر هم داشته باشد به تو ربطی‌ ندارد؛ کارت را بکن و حظ ّ ببر.

گوهری که شاملو را شاملو کرد


گوهری که شاملو را شاملو کرد

احمد شاملو (1379-1304)
آن چه احمد شاملو را «به آن چه بود» و «آن چه در ذهنیت جمعی» ما هست برکشید و نیز آن چه او را به محبوب ترین، با نفوذترین و تاثیرگذارترین چهره فرهنگی دستکم چند نسل از کتابخوانان جامعه ایرانی بدل کرد، نه فقط به خلاقیت شگفت انگیر او در شعر، ترجمه، زبان، ژورنالیزم فرهنگی و گردآوری فرهنگ عامه و. . . . که بعلاوه به «گوهر نفی و نقد» بر می گردد که مولفه اصلی شخصیت و روان شناسی فردی او، بن مایه اصلی جهان نگری و کردار و گفتار او و درون مایه اصلی ساختار، فرم، زبان، تخیل و اندیشه آثار او بود.

بقایای خصلت ادب و اندیشه‌ کهن در شعر شاملو

بقایای خصلت ادب و اندیشه‌ کهن در شعر شاملو

احمد شاملو
رویکرد زبانی شاملو در پیوند با اندیشه، سویه‌ ای از شعر شاملوست که که به گمانم هنوز در پیوند با چگونگی برخورد ما با روند تحول در جامعه‌ ایران و جهان مدرن اهمیت ویژه‌ی خود را دارد.
بیان هر چیز با منطق زبانی ویژه‌ای چهره می‌نمایاند. منطق زبانی به چگونگی رفتار با واژگان و صرف و نحو آن دارد که در پیوند با اندیشه شکل می‌گیرد. اگر کسی امروز با منطق یا ساخت زبانی هزار سال پیش شعر بنویسد، به نوعی می‌تواند با بافت اندیشگی هزار سال پیش هم‌جوار ‌شود؛ زیرا ساخت و بافت زبان نمی‌تواند جدا از بافت اندیشه باشد. و اصولا بسیاری از عناصر و عوامل سنتی یا اخلاقی، به خاطر تکرار یا تک‌آوایی بودن، باعث محدودیت یا تقلیل زبان می‌شوند و یا انرژی زبان را می‌نوشند تا به اقتدار خود مشروعیت ببخشند.

جدل‌های تند درباره ترجمه‌ها و رسم‌الخط شاملو

جدل‌های تند درباره ترجمه‌ها و رسم‌الخط شاملو

ترجمه های شاملو از بحث انگیزترین فصل های کارنامه فرهنگی او است و رسم الخطی که او در دهه های پایانی عمر خود به کار گرفت نیز بحث های بسیار برانگیخت.
شاملو ده ها شعر از شاعرانی را که دوست داشت، و به ویژه از شاعرانی که زبان و فضای شعری آنان به زبان و فضای حماسی شعر او نزدیک اند، ترجمه و در مجموعه همچون کوچه بی انتها و چند کتاب دیگر منتشر کرد. نظریات شاملو در باره راه و رسم ترجمه شعر نیز در گفتگوهای متعددی با او به تفصیل آمده است.
شاملو چنان که خود بارها گفت به ترجمه واژه به واژه یا عبارت به عبارت، و در شعر حتی به ترجمه بند به بند، معتقد نبود و بر آن بود که در ترجمه شعر، که برخلاف نثر بر زبان و موسیقی درونی کلام استوار است، جز بازآفرینی و بازسرائی شعر در زبان مقصد راهی نیست.

شاملو، به عنوان روزنامه‌نویس

شاملو، به عنوان روزنامه‌نویس

روی جلد کتاب جمعه، شماره پنجم
می توان گفت شغل اصلی احمد شاملو روزنامه نگاری بود. بیش تر عمر، شعر گفت و مدام هم می گفت و به شاعری در همه جهان شهره است و به حق دارای عنوان مشهورترین شاعر معاصر ایران، اما شغلش شاعری نبود و جز ده سال آخر عمر شغلش روزنامه نگاری بود چرا که به دوران او کس در ایران با شاعری زندگی نمی توانست.
شاملو نه فعال سیاسی بود، نه تمام وقت مترجم و سناریست و مصحح حافظ بود. روزنامه نگاری اولین و آخرین شغل او بود و شاعری جدی ترین دلمشغولی وی. در سی سال آخر عمر، این درست است که، دیگر نشریه ای اداره نکرد و هم این زمان بود که تالبف کتاب کوچه را به عنوان شغل واقعی و تمام وقت برگزیده و دهخداوار یک تنه [البته همراه همسر و همسفرش آیدا] این مجموعه را به جائی رساند.

شاعران بزرگ و دوراهی سرنوشت

شاعران بزرگ و دوراهی سرنوشت

سنگ مزار احمد شاملو- عکس از آرش عاشوری نیا
بیشتر هنرمندان و شاعران بزرگ بارها در مسیر کار و زندگی خویش بر سر دوراهی سرنوشت قرار می‌گیرند. از زمانی که ارزش و تأثیرگذاری آفرینش آنان بر مردم روشن می‌شود، مراکز قدرت (دولتی یا حزبی) برآن می‌شوند تا با جذب شاعران، نویسندگان و هنرمندان، نام و کار آنان را در جهت تقویت و توجیه سیستم سیاسی خود بکار گیرند. مردم نیز با صدها شکل و شیوه با شاعر یا هنرمند خلاق و بزرگ گفتگوی نامرئی دارند. شاعر، زمانی محبوب و مشهور می‌شود که مردم او را بپذیرند و مردم زمانی آنان را می‌ستایند که سخن و آثارشان در سویۀ خواست توده مردم باشند.